مرتضى مطهرى
109
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
علل » ذكر كرديم در اينجا هم جارى است ؛ يعنى هرجا كه آن شروط جارى باشد اين برهان هم جارى است . آن شروط عبارتند از : اول اينكه امور غيرمتناهى باشند ؛ ديگر اينكه بين امور ترتب باشد ؛ و سوم اينكه امور معيت داشته باشند . ابداع و احداث آنگاه شيخ مطلبى را عنوان مىكند كه قبلًا هم بحث شده بود . حكما بين « ابداع » و « احداث » فرق مىگذارند . البته حكما به هر دو « ايجاد » مىگويند . احداث يعنى ايجاد شيئى از شيئى . . . احداث را بيشتر « تكوين » مىنامند و اين اصطلاح وقتى است كه شئ يك مايهء قبلى داشته باشد . ابداع آنجايى است كه چيزى از چيزى بهوجود نيامده است [ و صرف ايجاد است ] . حكما قائل هستندكه هيچ چيز در طبيعت ابداعى نيست ، همه تكوينى و احداثى است . اما اشيائى نيز داريم كه ابداعياتاند ، ايجادشان صرف ايجاد است ، نه ايجاد شئ از شئ . به عقيدهء اينها عقول مجرده از اين نوع است ؛ البته نفس چنين نيست . در مورد طبيعت هم اگر همهء موجودات و كل آن را در نظر بگيريم باز هم نسبت به ذات بارى ابداعى است . همهء طبيعت ، ديگر از چيزى بهوجود نيامده است . براى مجموع طبيعت ديگر مادهاى وجود ندارد . « كونٌ مِن » دو اصطلاح دارد ، يكى به اين معنى است كه هر چيزى مادهاى دارد . به اين معنى هيچ چيزى از عدم بهوجود نيامده است ، چون عدم چيزى نيست كه از آن چيزى پيدا شود . اما به يك معنى ديگر همهء اشياء از عدم بهوجود آمدهاند ؛ به اين معنى كه هر شيئى در مرتبهء ذاتش وجود نيست ، بعد به واسطهء علةالعلل هست مىشود . اينكه عدم موجود گردد محال است . وجود هم محال است كه معدوم شود . البته مولوى مىگويد : پس عدم گردم عدم چون ارغنون * گويدم كانّا اليه راجعون [ كه اين به معناى ديگرى است . ] اما وقتى اين دست من حركت مىكند ، اين حركت ، موجودى است كه تمام اين مسافت را در زمان خود اشغال كرده است . نه عدمى موجود شده و نه اينكه بعداً موجودى معدوم شده است . دو عدم قبل و بعد آن حركت را ما انتزاع مىكنيم .